محمدمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

(◡‿◡✿) خان گوگولي بابا (✿◠‿◠)

نوروز در سواحل خليج فارس

در راه رفت و برگشت از شهر های زیادی دیدن کردیم جاذبه های جزیره ی کوچک قشـــــــــــــــــــــم واقعا" دیدنی و به یاد موندنی بود : گردش با قایق روی آبهای جنگل حرا ،غارهای زیبا و چندین هزارساله ی خوربس ،نمایشگاه آبزیان زنده ی خلیج فارس و اون کروکودیل یه تنی که از شانس ما بعد از یک ماه از آب بیرون اومده بود و ....خلاصه برای بچه ها خیلی هیجان انگیز و تماشایی بود وقتي شـــــــــــيراز رسيديم گل پسر مامان تب شديدي كرد به هرحال آبجي پري ناز راضي نمي شد تا شيراز اومده باشيم و مرودشت و پاسارگاد نريم از مرودشت و هويت ايراني هر چي بگم كم گفتم ! در هر صورت چون بارون تندي مي اومد  من و محمد در آرامگاه كوروش كبير از ماشين پياده نشديم ولي آ...
23 فروردين 1391

نوروز 91 مبارک

         سال نو ،      از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد   وقلب من نیایش میکند خدا را      صدای پای بهار چه دلنشین می آید     تپش گرم طبیعت آغاز شده است . بهار می آید .....   عطر نرگس، رقص باد. نغمه شوق پرستوهای شاد ، خلوت گرم کبوترهاي مست ، نرم نرمک میرسد اینک بهار ، خوش به حال روزگار خوش به احوال خودم كه گلهاي خوشگلم رو دارم ! خدايا حفظشون كن.     باز هفت سین سرور ماهی و تنگ بلور سکه و سبزه و آب نرگس و جام شراب باز هم شادی عید آرزوهای سپید باز لیلای بهار باز مجنونی ب...
27 اسفند 1390

مي دونستي فرشته اي ؟

اون موقع ها كه خيلي از الان كوچولوتر بودي ، قبل تر از اون موقع ها كه نمي تونستي حتي راه بري، درست وقتي كه توي دل ماماني بودي يه روز به یک فرشته گفتم:برو گل پسرم رو که عاشقش هستم  ببوس!! فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!! به فرشته گفتم: محمدم رو  بوسیدی؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو تا فرشته هیچ وقت همدیگرو نمی بوسن... وقتی سرت رو روی سینه ام می ذاری ، هیچ صدایی نمی شنوی ،نفسم حبس می شه ، آخه  قلب من طاقت اینهمه خوشبختی رو نداره ! ...
4 اسفند 1390

خنده های توی خوابت قشنگه

محمد عزیزم   من تمام ستاره های   آسمون   رو دوست دارم ولی   اونا در مقایسه با ستاره ای که در چشمان تو   میدرخشه هیچند !   فرقی نمی کند! بگویم و بدانی! یا نگویم و ندانی!!! فاصله دورت نمی کند.... در خوبترین جای جهان جا داری جایی که دست هیچ کس به تو نمی رسد: دلم.....    چشمانت را که می بندی در بند می شوم.   چشمانت را که باز می کنی پر از نیاز می شوم.   ببندی و باز نکنی جان می دهم. &...
30 بهمن 1390